تبلیغات
✿✿بشارت besharat✿ ✿ - در باب یکتانبودن خدا!
سه شنبه 2 آبان 1391

در باب یکتانبودن خدا!

   نوشته شده توسط: سالار عبدی    نوع مطلب :اندیشه دینی ،


در قرآن،بر خلاف پنداره رایج، اله و خدا یکی نیست!خدایان فراوانند و دین برای انسان ها ، به ویژه مؤمنان،توضیح می دهد که از میان این خدایان متعدّد،فقط یکی از آنها حقانیّت و شایستگی خدایی دارد و بقیه به ناحق و به سبب شبهت یا شهوت خدا گشته اند! نشانی آن خدای راستین این است که خالق و آفریدگار بشر و هستی است؛سپس از انسان ها می خواهد طی معامله و قراردادی به نام ایمان، در اخذ سبک زندگی و چگونگی بهره گیری از اعضا،امکانات و مهارت های خویش،این خالق را توحید و یکتاسازی کنند؛یعنی فقط از سفارش و فرمان او پیروی کنند و در فرمان پذیری برای به کارگیری نعمات،او را توحید و یگانه کنند و به دیگر خدایان، «نه !» بگویند و اعلام کنند: لا إله إلا الله! خالقیّت در قرآن، نه معادل و مترادف خدایی بلکه صرفاً شرط خدایی و نشانۀ خدای راستین است و این که قرآن،در آیاتی چون« إقرأ باسم ربّک الّذی خلق» ، «اعبدوا ربّکم الّذی خلقکم» و « سبّح اسم ربّک الأعلی الذی خلق فسوّی» خالقیت را نشانۀ ربّ حقیقی می داند و یا با عباراتی چون«لا یخلقون شیئاً» و «أفمن یخلق کمن لایخلق» از خدایان مشرکان ایراد می گیرد که شرط خالقیت را ندارند،مؤیّد همین ادّعاست. امّا دریغا که ما تحت تأثیر اندیشۀ یونانی 

در گذشته و ضرورت ردّ ماتریالیسم معاصر،قبول خالق برای جهان را مساوی مسلمانی و توحید گرفتیم و خدا را از محبوبی نازنین و صمیمی و دلربا،که نباید ناخوشنود گردد، به علت العلل یا واجب الوجود تبدیل نمودیم و تعلیم و تربیت دینی را نیز به همین سمت و سو،یعنی باوراندن وجود یک خالق، سوق دادیم!طبیعی است که این خطا در شناخت و شناساندن خدا،با توجه به وابستگی بنیادین اخلاق جوامع اسلامی به دین،آشفتگی و سستی اخلاق را نیز به دنبال خواهد داشت و بهره مندی از اخلاق قرآنی فقط با داشتن خدای قرآنی میسّر خواهد بود و اساساً چنان که جان لاک انگلیسی(۱۶۳۲-۱۷۰۴م) به درستی گفته است،برای ایجاد فضایل اخلاقی،نخست باید مفهوم درستی از خدا و پرستش و نیایش او را به کودک آموخت.(کاردان،۱۳۸۱،ص۱۲۱).
در همین زمینه و برای توضیح بیشتر،نکات زیر قابل توجّه است:
1)توحید،قرارداد است نه علم؛می دانیم که علم،توصیف واقعیت ها و نوع ارتباط پدیده ها و گزارش طرز کار جهان است.یعنی گزاره های علمی از نوع اِخباری و گزارشگرانه هستند و هست ها و نیست ها را به اطلاع مردم می رسانند.در واقعیات علمی،اختیار آدمی و خوشایند یا بدآیند او نقشی ندارد؛وقتی یک شیمیدان اعلام می کند که آب از اکسیژن و هیدروژن ترکیب شده است،این ترکیب شیمیایی ، یک واقعیتِ مستقل از انتخاب و ارادۀ آن شیمیدان است.یعنی یکی از عوامل محدود کننده و اساساً رافع آزادی بشر،علم و دلایل علمی است!شما آزاد نیستید که مس را به ترکیب آب بیفزایید یا نادرشاه را مؤسس زندیه بدانید یا روانسر را از توابع استان همدان بدانید و. . . !
امّا توحید چنین نیست وملاحظۀ نوع گفتمان به کار رفته در قرآن،که گفتمان بازرگانی است، و کثرت تعابیر بیع و شری و تجارت و بیعت و . . . در لسان شرع،نشان می دهد که توحید نوعی معامله و قرارداد است که بنا به آموزه های حقوقی و فقهی،حدوث و صحّت آن،نه مستقل از خواست و پسند انسان ها بلکه مشروط به خواست و رضایت طرفین است:«أن تکون تجارة عن تراض منکم»؛اگر توحید را پذیرش یک خالق برای هستی بدانیم،در واقع ناخواسته و ندانسته با تبدیل آن به یک موضوع علمی/فلسفی،وجهِ اختیاری بودن آن را،که از قضا گوهر و مزۀ دین ورزی است، سلب کرده ایم و ایمان را از یک معاملۀ داوطلبانه وآزادانه به تعهّدی اجباری و ناشی از اضطرار منطقی،تبدیل کرده ایم:
عاقلان اشکسته اش از اضطرار عاشقان اشکسته اش از اختیار
همین ستاندن وجه عاشقانه و اختیاری بودن تدیّن و بی مزه کردن ایمان بود که عارفانی چون عبدالرحمن جامی(رح) را از فیلسوفان گوهررُبا و جان ستان از ایمان،گله مند و دلخور ساخته بود:
چـون فلسـفـیانِ دیـن بـرانـداز از فلسفه کـــار دین مــکن ساز
گرحرف شناس دین،زبون نیست از سور مدینه،دین برون نیست!
وقتی ما به سبب برابرپنداری خالقیت با خدایی،مسلمانی و موحّدبودن را باورداشتن یک خالق برای جهان و اقرار به یک واقعیت فلسفی تعریف کنیم و تمام تلاشمان در تفهیم این توحید نسنجیده،معطوف و مصروف القای وجود و وحدانیّت خالق جهان با توسّل به دلایلی چون برهان نظم و امتناع دور و تسلسل در زنجیرۀ علل گردد،حتّی در صورت نادرموفّقیت،تازه فراگیران و متربّیان را از مقصد اصلی دور ساخته و باور آنان را در حدّ باورهای شیطان و مشرکانِ معترف به وجود خالق نگاه داشته ایم!یعنی خطا در فهم وشناخت،در تفهیم و شناساندن نیز تکرار می شود و نتیجه را نیز به خطا می برد!
2)مطالعۀ کاربرد واژه های خدا و خداوند در فرهنگ فارسی و کُردی نشان می دهد که این واژه ها نه به معنای آفریدگار،بلکه به معنای مالک و صاحب الامر بوده اند؛حکایت مشهور عبید زاکانی(رح) که شخصی ادّعای خدایی خود را نزد حاکم شهر توجیه می کند،شاهد درستی این ادّعاست:شخص مذکور با رندی تمام می گوید:جناب حاکم،بنده دهخدا،خانه خدا و باغ خدا بودم! مأموران شما ده ، خانه و باغ مرا غصب کرده اند و اکنون فقط«خدا» مانده است که در خدمت شماست! حافظ-علیه الرحمة-نیز سروده اند:
بر من کبر مفروش ای ملک الحاج که تو
خانه می بینی و من، خانةخدا می بینم!
مولوی نیز در کلیات شمس ، با چنین نوازشی به پیشواز محبوب خویش رفته است:
ای در ما را زده ، شمع سرایی در آ
خانۀ دل آنِ توست،خانةخدایی در آ !
چنان که می بینیم خدا و خداوند،به معنای مالک و صاحب اختیارند؛توحید به این معناست که ما انسانها، که مالک، خدا وخداوند خود هستیم و اختیار تعیین سبک زندگی خویش و استفادۀ دلخواه از اعضا،امکانات و مهارت های خود را داریم،در اجرای آیاتی چون:« هل أدلّکم علی تجارة تنجیکم من عذاب ألیم ...»،طی معامله ای به نام ایمان و در برابر دریافت کالایی به نام حیات طیّبه دنیوی و بهشت اخروی، این اختیار را با «لا»ی نفی از خود و دیگرمخلوقات سلب کنیم و آن را کاملاً و دربست به آن کسی بسپاریم که خالق ماست و به عبارت دقیق تر و رساتر،او را در تعیین سبک زندگی خویش، تنها و یکتا سازیم و به اواعلام کنیم چون فقط تو ربّ العالمین و رحمان و رحیم و مالک یوم الدّین هستی،پس ما نیز اختیار تعیین سبک زندگی را فقط به تو می سپاریم و در بهره گیری از نعماتی که داریم فقط و فقط از تو فرمان می بریم:« إیّاک نعبد و إیّاک نستعین »! آری،توحید نوعی واگذاری وخودفروشی است:فروختن اختیار تعیین سبک زندگی به خالق:«من یشری نفسه ...»؛چنان که اسلام نیز معنایی مشابه دارد: اسلام از باب اِفعال است و، چنان که اهل لغت از جمله جوهری در الصّحاح فی اللغة و فیروزآبادی در القاموس المحیط گفته اند، به معنای تسلیم کردن،تحویل دادن و واگذاری است،واگذاری اختیار تعیین سبک زندگی به خالق:« مَن یُسلِم وجهَهُ إلی الله...».یا در آیه ۷۱ سوره انعام،آمده است:«قل انّ هُدَی الله هو الهدی و اُمِرنا لِنُسلِمَ لربّ العالمین»:بگو فقط زیست روش خدای متعال،رهنمود نجات است و به ما فرمان داده شده که (تعیین رهنمود نجات و سبک زندگی سعادتمندانه را)به پروردگار جهانیان واگذاریم.
اگر به ضابطۀ معناشناختی ملاحظۀ سابقۀ کاربرد واژۀ خدا و خداوند در فرهنگ ایرانی و تناسب معنای لغوی با مدلول اصطلاحی واژه ها پایبند باشیم،خواهیم پذیرفت که الله-جلّ جلاله-گرچه خالق ماست و خالقیّتش، چونان یک واقعیّت علمی/فلسفی، ربطی به قبول و ردّ ما ندارد؛بر عکس، تا ما نخواهیم و تا حقّ انحصاری او برای الوهیّت و خدایی را عملاً رعایت نکنیم،او نه خدای ما خواهد شد و نه در خدایی یکتا خواهد بود! این ماییم که با توحید و تنهاسازی او از میان مجموعۀ خدایان،او را خدای خویش یا تنهاخدای خویش خواهیم ساخت ! در غیر این صورت،حتّی اگر زبده ترین فیلسوفان نیز با تبیین و تفهیم موفّق براهینی چون وجوب و امکان، بطلان دور و تسلسل،امتناع تعدّد واجب الوجود و لزوم وجود ناظم برای هستی منتظم،وجود آفریدگار و یکتایی او را اثبات کنند،نه ما موحّد خواهیم شد و نه او، که در خالقیّت و لیاقت الوهیّت یکتاست ،درخدایی یکتا خواهد شد!

جلیل بهرامی نیا


How much can you grow from stretching?
دوشنبه 16 مرداد 1396 07:13 بعد از ظهر
I loved as much as you'll receive carried out right here.
The sketch is attractive, your authored subject matter stylish.
nonetheless, you command get bought an nervousness over that you wish be delivering the following.
unwell unquestionably come further formerly again since exactly the same nearly very often inside
case you shield this increase.
http://jerome2mccarty65.jimdo.com/2015/06/27/hammertoes
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 05:26 بعد از ظهر
Why users still make use of to read news papers when in this technological world everything is existing on web?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر