تبلیغات
✿✿بشارت besharat✿ ✿ - انسان وخالق



انسان،شرکت سهامی یا ملک انحصاری خالق(بازخوانی مفهوم شرک در اسلام)

 

انسان،شرکت سهامی یا ملک انحصاری خالق(بازخوانی مفهوم شرک در اسلام)

نویسنده‌: جلیل بهرامی‌نیا


برابر آیین معنایابی و ضوابط هرمنوتیکی، معانی اصطلاحات و نمادهای هر مکتب را نه بر اساس انتظارات و سلایق جهت‌دار خویش، بلکه از روی مراد و منظور واضعان آنها باید دریافت؛ ماهیت قراردادی مدلول و معنای واژه‌ها، سیالیت فرهنگ، تحریف‌پذیری معانی، تابعیت تفاسیر از پیش‌فرض‌های متفاوت و انتظارات متغیر معناجویان، آمادگی الفاظ و نمادها برای ازدواج با انواع نگرش‌ها و فرهنگ‌ها و در یک کلام، اثرگذاری جامعه و روان بر فرایند شناخت، آزمودگان و دانایان را بر خطرخیزی و حساسیت استنطاق متون و ضرورت روشمندسازی تفسیر، واقف و معترف ساخته است.


یکی از کلیدواژه‌های قرآن که به سبب نگرش نادقیق بیشتر ما مسلمانان، معنایش در میان ما مبهم و آشفته است، واژه شرک است. غالباً ما شرک را اعتقاد به تعدّد خالق برای جهان می‌دانیم و چون خود ما نیز به تعدّد خالق معتقد نیستیم، در کمال آسودگی و خوش خیالی و بدون توجّه به نظر قرآن در باب ماهیت، زمینه‌ها، اسباب و نشانه‌های آلودگی به بیماری شرک، خود را مبرّا و پیراسته از این آفت دین سوز و ویرانگر می‌پنداریم! حال آن که اصل مهم در این خصوص، این است که قرآن و سنّت چه چیزی را شرک می‌دانند نه ما.
شرک در لغت، به معنای تقسیم کردن و بخش بخش کردن(share) است؛ وقتی شخصی یک قرص نان یا کیک یا هر چیز دیگری را در میان دوستانش تقسیم می‌کند، در واقع کارش شرک، یعنی تقسیم کردن است؛ او در مقام یک مشرک یا سهم دهنده، هر یک از دوستانش را در بهره‌مندی از آن نان یا کیک، با خود شریک و سهیم ساخته است؛ یعنی سهمی از آن را به دوستانش داده و آنان را، که قبلاً بدون سهم بودند و حقی در آن نداشتند، به اختیار خود، سهم دار ساخته است؛ پس می‌توان گفت:
1. شرک: تقسیم کردن، سهم دادن، سهم.
2. شریک: سهیم، سهم‌دار، بهره‌مند.
3. مشرک: تقسیم‌کننده، سهم‌دهنده.

اکنون پس از این توضیحات لغوی، باید دید شرک در کاربرد شرعی آن به چه معناست؟
می‌دانیم که قرآن بر بستر فرهنگ و ادب عرب فرود آمده و معانی و مفاهیم آسمانی، در لباس فرهنگ و زبان عربی به انسان‌ها عرضه شده است. قرآن، لغات و تعبیرات عربی را برای ارائه مفاهیم و تعالیم خویش وام کرده و در برخی موارد، درعین مراعات معنای اولیه‌ی لفظ، خصوصیتی متناسب با آن نیز به لغات بخشیده است؛ لذا آشنایی با فرهنگ و ادب عربی، چنان که همه علمای اصول در بحث شرایط مجتهد ذکر کرده‌اند، شرط بنیادین و ضروری فهم شریعت است؛ این ضرورت، البته از همان آغاز مورد توجّه دانشوران مسلمان قرار گرفته است؛ چنان که از امیرالمومنین عمر(رض) نقل است که فرمود: «اشعار جاهلی خود را حفظ و مطالعه کنید که روشنگر معانی آیات و دربردارنده تفسیر قرآن است».* خلاصه این که فهم معانی آیات را از فهم معانی لغات عربی، با رعایت شرایط زمان و مکان کاربرد آن لغت، باید شروع کرد و سپس، به سراغ آن خصوصیتی باید رفت که در شرع یافته است.

شرک در کاربست شرع نیز همان معنای نخستین خود را دارد و به معنای تقسیم کردن و سهم دادن آمده است؛ قرآن از ما می‌خواهد که سه چیز را نباید تقسیم کرد:

الف) خدایی کردن یا الوهیت که حق تقسیم‌ناپذیر خالق جهان است؛
ب) خود (دارایی‌های خود)، که برابر قراردادی به نام اسلام (به معنای سپردن، واگذاشتن و تسلیم کردن)، آن را به صورت دربست و کامل باید به خالق جهان سپرد؛

ج) جامعه؛
الف) خدایی کردن؛ الوهیت یا خدایی، دو معنا یا به تعبیر رساتر، دو بُعد مهم دارد: یکی فریادرسی و مددرسانی فرامادّی؛ دوم ارزشگذاری شرعی اَعمال یا تعیین حلال و حرام و به بیان رساتر، «تعیین نوع استفاده از امکانات، اعضا و مهارت‌ها»یی که هر کدام از ما داریم. شرح و تفصیل مبانی، ضوابط و لوازم نظری این دو بُعد الوهیّت، فرصت و مقام فراخ‌تری می‌طلبد؛ همین قدر کافی است که بدانیم تعهّد «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین»، که در هر شبانه‌روزحدّاقل هفده بار آن را تکرار و تأکید می‌کنیم بدین معناست که ما در پرتو لااله الا الله، فقط و فقط مطابق فرمان ربّ العالمین از امکانات، اعضا و مهارت‌های خود استفاده می‌کنیم: «أم لهم شرکاء شرعوا لهم من الدّین ما لم یأذن به الله»: آیا آنان شریکانی دارند که قانونی منافی شریعت خدای متعال برایشان وضع می‌کنند؟! (شوری:21) یا در جایی دیگر در قرآن آمده است: «ارأیت من اتّخذ الهه هواه»: دیده‌ای کسی را که شهوتش را خدای خود ساخته است؟!(فرقان:43)؛ معلوم است که استفاده از اعضا، امکانات و مهارتها مطابق خوشایند نفس است که آن را به خدا تبدیل می‌کند و گرنه هیچ کسی نفس و شهوت را خالق خود ندانسته است. پس مسلمان شرک‌گریز، اختیار تعیین نوع استفاده از نعمات سه‌گانه را تقسیم نمی‌کند و از این حقّ تقسیم‌ناپذیر خالق به کسی سهم نمی‌دهد؛ بلکه آن را دربست به آن خدایی می‌سپارد که خالق اوست. هم‌چنین، از آن جا که فریادرس و مددرسان آدمیان در تنگناها فقط اوست و تنها اوست که زبان همه را می‌فهمد و خواب و تعطیلی و دربان ندارد، پس ما نیز فقط و فقط از او مدد می‌طلبیم: «قل إنما أدعوا ربّی و لا أشرک بربّی أحدا»: بگو من فقط پروردگارم را به فریاد می‌خوانم و کسی را با او شریک و سهیم نمی‌سازم (جن:20). یعنی از«توان و امکان فریادرسی فرامادّی»، که امتیاز تقسیم‌ناپذیر خالق است، به کسی سهم نمی‌دهم و کسی را به ناحق در این زمینه با او سهیم نمی‌کنم و به درگاه کسی جز او دعا نمی‌کنم؛چرا که دعا و به کمک خوانده شدن،حقّ انحصاری خالق است:«
والذین یَدعون مِن دون الله لایَخلُقون شیئاً و هم یُخلقون.أمواتٌ غیرُ أحیاءٍ و مایشعرون أیّان یُبعَـثون»: افرادی که به جای الله می خوانند چیزی خلق نمی کنند و خودشان مخلوق اند.مرده اند و زنده نیستند و نمی دانند کی برانگیخته می شوند(نحل:20و21). یعنی باید به درگاه کسی دعا کرد و کسی را به مدد طلبید که خالق باشد و مخلوق نباشد و زنده باشد و مرده نباشد و بداند که مردگان چه زمانی برانگیخته می شوند!
موضوع دیگری که در همین رابطه باید یادآوری شود، انگیزه ادای عبادت یا به تعبیر شرعی آن نیّت است؛ در نیّت نیز نباید سخاوت و سهم‌دهی کرد؛ بلکه باید منظور ما از ادای وظیفه بندگی کاملاً رضای خالق باشد و در رابطه برقرار کردن با خالق نباید غیر خالق را سهیم ساخت. راست است که در رابطه با مخلوقات حتماً باید خالق را در نظر داشت، امّا به هنگام بندگی و در حین ارتباط با خالق نباید مخلوقات را در نظر داشت؛ در غیر این صورت حقّ تقسیم‌ناپذیر خالق، تقسیم شده است که در واقع، نوعی شرک است؛ چنان که از پیامبر(ص) نقل است که ریا نوعی شرک است.

ب) خود (دارایی‌های خود)؛ دومین چیزی که نباید تقسیم کنیم خود ماست؛ هر یک از ما انسانها از اعضا، امکانات و مهارت‌هایی برخورداریم؛ طبعاً می‌توانیم اینها را به روشها یا در راههایی گوناگون به کار گیریم. امّا مطابق آموزه‌های شرعی، نباید اینها را میان خدایان متعدّد تقسیم کنیم و آنها را در خدمت تحکیم و ترویج مقاصد دیگر خدایان درآوریم؛ بلکه باید همه را فقط و فقط مطابق دستورات خالق و در راه او به کار بندیم؛ اگر ما جوانی‌مان را در خدمت شهوت درآوریم، عملاً عُمر خود را تقسیم و بخش بخش کرده و مقطع جوانی را به خدایانی چون نفس و شیطان بخشیده‌ایم؛ به عنوان نمونه، می‌دانیم که وجود رنجش و کینه در میان یک جمع مسلمان (خانواده، اداره، محله و ... )، هدف ابلیس است؛ ابلیس نیز نه با دخالت مستقیم بلکه با استخدام ماست که به اهداف خود می‌رسد. حال اگر زبان من از طریق طعن و سخن چینی و ... سبب ایجاد و گسترش خصومت و کین در میان مسلمانان شود، من عملاً شیطان را از اعضای خود، بهره‌مند و سهیم ساخته‌ام و این نوعی شرک (تقسیم کردن و سهیم ساختن) است. ملاحظه نقش شیطان در قرآن مؤیّد این ادعاست؛ خدای متعال خطاب به شیطان می‌فرماید: «و شارکهم فی الأموال و الأولاد ... » یعنی: برو و در اموال و فرزندان آنان سهم‌دار باش! (اسراء:64). می‌دانیم که این دستورِ شرعی نیست؛ زیرا خدای متعال هیچگاه به فحشا و منکر امر نمی‌کند. بلکه مراد، اشاره به جایگاه تکوینی شیطان واین واقعیت است که آدمیان با سهم دادن به شیطان از دارایی‌های خود، منحرف و دوزخی می‌شوند. شیطان نیز روز قیامت در برابر انتظار و اعتراض پیروان خود، به سان مخدومان بی‌عنایت، آب سرد بر دستان خادمان و عابدان و سهم‌دهندگان خود می‌ریزد و می‌گوید: «إنّی کفرت بما اشرکتمون من قبل»: اصلاً شما که مرا سهم‌دار نساختید! (ابراهیم:22). چنان که دیدیم شیطان‌پرستی امر شاخ و دُمدار و عجیب و غریبی نیست: همین که ما ازداشته‌های سه‌گانه خود به شیطان سهم بدهیم و با تقویت جهل، فساد و ظلم، برای کامیابی شیطان بسترسازی کنیم، مرتکب اِشراک و سهم‌دهی به او شده‌ایم و بر خلاف تعهد «اسلمت وجهی لله» (آل عمران:20) و بر خلاف پیمان «خود را در انحصار خالق درآوردن»، عمل کرده و شیطان را از خود بهره‌مند و سهیم ساخته‌ایم.

به همین ترتیب، اگر انسان چنان زندگی کند که اعضا، امکانات و مهارتهای او در خدمت جهل و شرک و ظلم و فساد درآیند و با این کار، شیاطین وظالمان و فاسدان و به تعبیر دینی‌تر «طواغیت» را تقویت و توجیه کند، در عمل مرتکب شرک (سهم‌دهی) شده و در بهره‌مند ساختن از نعمات و دارایی‌هایش، طواغیت را با خالق شریک ساخته است و این کار با اسلام و توحید منافات دارد؛ شعار موحّد این است که: «ربّ بما انعمت علیّ فلن اکون ظهیراً للمجرمین»: پروردگارا با نعمتی که بر من ارزانی داشتی، هیچگاه پشتیبان مجرمان و تبهکاران نخواهم شد! (قصص:17)؛ بر عکس،مشرکان به جای این که خود را سهم تقسیم ناپذیر خالق یکتا بدانند، به خطا چنین می پنداشتند که غیر خالق نیز از وجود آنان سهم دارند!حال آن که این توهّم،باطل و بی پایه است و روز قیامت با سرزنش طعن آمیز خدای متعال مواجه می شوند که:« لَقَد جِئتُمونا فُرادی .. .  و ما نَری مَعَکُم شُفَعاؤَکُم الّذین زَعَمتُم أنّهُم فیکم شُرَکاءُ »:
امروز تنها نزد ما آمده اید . .. و شفیعانتان را،که گمان می کردید از شما سهم دارند،همراهتان نمی بینیم!
خلاصه این که موحّد نباید خود را پراکنده و بخش بخش کند و نباید خود را به صورت شرکت سهامی درآورد؛ بلکه باید خود را یکپارچه و یگانه سازد و خود را از همه خدایان بازگیرد و سپس دربست به آن خدایی که او را خلق کرده است، بسپارد! این است معنای توحید و یکپارچه‌سازی؛ به تعبیر خواجه عبدالله انصاری: «توحید نه آن است که او را یگانه دانی، توحید آن است که او را یگانه باشی»! **

ج) جامعه؛ مسلمان همانگونه که از اِشراک و تقسیم کردن خدایی و دارایی‌های خود نهی شده است، از تقسیم کردن جامعه نیز نهی شده است و نباید از جامعه اسلامی به غیر خالق سهم دهد؛ بلکه باید با استفاده سنجیده و حکیمانه از نیروهای انگیزاننده، باوراننده و بازدارنده بکوشد جامعه نیز همچون شخصیت خویش، کاملاً تحت فرمان خالق درآید: «وقاتلوهم حتی لا تکون فتنة و یکون الدین کلّه لله»: و با آنان بجنگید تا آن گاه که کسی به خاطر دینداری شکنجه و مجازات نشود و موانع ساختاری توحید برچیده شود و قانون حاکم بر جامعه کاملاً از آن خدای متعال گردد
(
انفال:39). آری، در بینش اسلامی جامعه در تمامی ابعاد آن اعم از سیاست، اقتصاد، حقوق، آموزش و پرورش، فرهنگ و امور اجتماعی، باید با موازین قرآنی موزون و اداره شود و از آن، سهمی به غیر خالق داده نشود؛ الله همانگونه که در مساجد و مناره‌ها اکبر است، در خانوار و بازار و دربار و دادگاه و آموزشگاه نیز، باید اکبر و فراتر از همه و حکم او باید بالاتر از احکام همگان باشد؛ نباید همانند قوم شعیب(ع)، منادیان باستانی سکولاریسم، مسجد و نماز را به بهانه مزاحمت برای فرهنگ اجدادی و ناسازگاری با آزادی اقتصادی و مصلحت بازار، ترک و طرد کرد(هود:11)؛ یا تحت نام عصری‌گری، خدا به قناعت‌ورزی و مراعات ادب، ملزَم و به حصر خانگی و اکتفا به مساجد محکوم گردد یا وادار شود که به روزگار ایمان بیاورد! واقعیت این است که دین یک برنامه جامع است و قبول آن مستلزم دگرگون‌سازی مناسبات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است و برای رهاندن انسانها از بندگی یکدیگر و هدایت آنان به فرمانبری انحصاری خالق، نجات مردم از ظلم و تبعیض و احیای عدالت آمده است و اگر ثمربخشی اندیشه‌های اصلاحی بشری و از جمله دموکراسی، مشروط به وجود فرهنگ و ساختارهای مناسب در اجتماع است، این شرط بنیادین درباره اسلام نیز صادق و لازم است؛ بنابراین، نگارنده گرچه به خوبی واقف است که طرح و ترویج جامعیت دین و ضرورت حضور دین در اجتماع در فضای کنونی جامعه ما و در غوغای دین‌دوشان و دین‌فروشان، شانس کمی برای جذابیت و مقبولیت و استعداد فراوانی برای کژخوانی و حتی تمسخر دارد، اما از خوانندگان توقع دارد تأکید مصلحان دینی بر اسلامی‌سازی ساختارها و فرهنگ اجتماع را ساده‌اندیشی و سطحی‌نگری و همنوایی با سودجویانی که دین را وسیله تأمین منافع خود و ابزار تحقیر و خشونت می‌سازند، تلقی و نکوهش نکنند؛ واقعیت این است که دین اسلام، پیوندی ناگسستنی و عمیق با متن زندگی اجتماعی دارد و سکولاریزه کردن آن، حتی اگر خواست سیاسی اکثریت جامعه نیز باشد، فاقد امکان نظری و مستلزم عبور از چارچوب منطق و نقض آیین تفسیر است. انصاف این است که دین‌دوشی را نباید با دین‌فروشی پاسخ داد و در برابر دنیا را با دین خریدن نباید دین را به دنیا فروخت! هم‌چنین نباید چشم بستن دینداران بر واقعیات زمانه را با بستن گوش نسبت به ندای تاریخ جبران کرد که چنین کاری سایز بزرگتر همان «بچرخ تا بچرخیم» دوران کودکی است، با این تفاوت که نسخه جدید، صفای کودکی را نیز باخته است!